تبليغاتX
<-دانشجويان علوم كامپيوتر دانشگاه پيام نور تبريز->

دانشجویان علوم کامپیوتر پیام نور تبریز
 
آنچه شما درباره خود فکرمی کنید، بسیار مهمتر از اندیشه هایی است که دیگران درباره شما دارند...

سوالی رو که در پایین متن مشاهده می کنید و یک تست روانشانی است . متن را با دقت بخوانید تک تک کلمات در جواب نهایی تاثیر دارند :
یک زن در مراسم ختم مادر خود ، مردی را می بیند که قبلا او را نمی شناخت. او با خود اندیشید که این مرد بسیار جذاب است. او با خود گفت او همان مرد رویایی من است

 و در همان جا عاشق او می شود .اما هیچگاه از او تقاضای شماره نمی کند و دیگر آن مرد را نمی بیند. چند روز بعد او خواهر خود را می کشد .

به نظر شما انگیزه ی او از قتل خواهر خود چه بوده است ؟

چند دقیقه با خود فکر کنید . بعد برای یافتن پاسخ صحیح به ادامه مطلب مراجعه کنید.

.

.

.


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 88/07/06 توسط alipour

معادله ۱
انسان = خواب + خوراک + کار + تفریح
الاغ = خواب + خوراک
پس
انسان = الاغ + کار + تفریح
و بنابراین
انسان - تفریح = الاغ + کار
بعبارت دیگر
انسانی که تفریح نداره = الاغیه که فقط کار می کنه

 


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 88/07/01 توسط alipour
بله دوستان اوهوم !!

با پستی که جناب فرهاد جان از خودشون دروه کردند و سروده ای بس زیبا را نوش جان ما کردند بنده لازم دیدم

سروده ای مرتبط با این ایام دروه کرده و نوش جان عزیزان کنم .....

رستم و انتخاب واحد !

رستم جهت انتخاب واحد از سیستان به سوی تبریز سرازیر می شود.  

ادامه مطلب را بخوانید ....


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 88/06/25 توسط بهنام علیزاده (مدير وبلاگ)

شوهر: سلام،من Log in کردم.

زن: لباسی رو که صبح بهت گفتم خريدی؟

شوهر: Bad command or File name

زن: ولی من صبح بهت تاکيد کرده بودم!

.....


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 88/06/25 توسط فرهاد منافي

ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 88/06/20 توسط LHAM



نوشته شده در تاريخ 88/06/09 توسط بهنام علیزاده (مدير وبلاگ)


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 88/05/29 توسط بهنام علیزاده (مدير وبلاگ)



نوشته شده در تاريخ 88/05/22 توسط بهنام علیزاده (مدير وبلاگ)

روزی لقمان به پسرش گفت: امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی.

اول اینکه، سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!

دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی!

سوم اینکه در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی!

پسر لقمان گفت: ای پدر، ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم. چطور من میتوانم این کارها را انجام دهم؟

لقمان جواب داد:

اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که میخوری طعم بهترین غذای جهان را میدهد.

اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی، در هر جا که خوابیدهای، احساس میکنی بهنرین خوابگاه جهان است.

اگر با مردم دوستی کنی و در قلب آنها جای میگیری و آنوقت بهترین خانه های جهان مال توست.



نوشته شده در تاريخ 88/05/22 توسط alipour

یک روز آفتابی، خرگوشی خارج از لانه خود به جدیت هرچه تمام در حال تایپ بود. در همین حین، یک روباه او را دید.
روباه: خرگوش داری چیکار می کنی؟
خرگوش: دارم پایان نامه می نویسم..
روباه: جالبه، حالا موضوع پایان نامت چی هست؟
خرگوش: من در مورد اینکه یک خرگوش چطور می تونه یک روباه رو بخوره، دارم مطلب می نویسم.
روباه: احمقانه است، هر کسی می دونه که خرگوش ها، روباه نمی خورند.
خرگوش: مطمئن باش که می تونند، من می تونم این رو بهت ثابت کنم، دنبال من بیا.


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 88/05/06 توسط LHAM

اتومبیل مردی که به تنهایی سفر می کرد در نزدیکی صومعه ای خراب شد.  مرد به سمت صومعه حرکت کرد و به رئیس صومعه گفت: «ماشین من خراب شده. آیا می توانم شب را اینجا بمانم؟ »

رئیس صومعه بلافاصله او را  به صومعه دعوت کرد. شب به او شام دادند و حتی ماشین او را تعمیر کردند. شب هنگام وقتی مرد می خواست بخوابد صدای عجیبی شنید. صدای که تا قبل از آن هرگز نشنیده بود . صبح فردا  از راهبان صومعه  پرسید که صدای دیشب چه بوده اما آنها به وی گفتند :« ما نمی توانیم  این را به تو بگوییم . چون تو یک راهب نیستی»


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 88/05/06 توسط LHAM
با سلام

خواستم بعد انتخاب واحد دانشگاه یکمی شما رو از این حال و هوای دانشگاه دربیارم وبه شهرستان آذرشهر دعوت کنم

آذرشهر یکی از شهرستان های مهم استان آذربایجان خاور ی است که در نخستين سده های اسلام به دافرقان مشهور بوده است. خاک حاصل خيز و چشمه سارها و رودهايی كه در منطقه جريان دارند؛ منجر به شكوفايی اقتصادی منطقه شده و موجبات وجود انواع محصولات کشاورزی و باغی در این ناحیه را فراهم آورده است. جاذبه های طبيعی و تاريخی متعدد، شهرستان آذرشهر را به يکی از نقاط ديدنی استان آذربايجان خاور ی تبديل کرده است


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 88/05/05 توسط فرهاد منافي
مصاحبه شغلی

در پایان مصاحبه شغلی برای استخدام در شرکتی، مدیر منابع انسانی شرکت از مهندس جوان صفر کیلومتر ام آی تی پرسید: «و برای شروع کار، حقوق مورد انتظار شما چیست؟»

مهندس گفت: «حدود ۷۵۰۰۰ دلار در سال، بسته به اینکه چه مزایایی داده شود.»

مدیر منابع انسانی گفت: «خب، نظر شما درباره ۵ هفته تعطیلی، ۱۴ روز تعطیلی با حقوق، بیمه کامل درمانی و حقوق بازنشستگی ویژه و خودروی شیک و مدل بالای در اختیار چیست؟»

مهندس جوان از جا پرید و با تعجب پرسید: «شوخی می کنید؟

مدیر منابع انسانی گفت: «بله، اما اول تو شروع کردی.!!!!!

=============================================



نوشته شده در تاريخ 88/05/01 توسط بهنام علیزاده (مدير وبلاگ)



کدام دانش آموز خسته و خواب آلود به نظر می رسد؟

کدامشان دو قلو هستند؟

چند تا زن در عکس دیده می شود؟

چند نفرشان خوشحالند؟

چند نفرشان ناراحتند؟




نوشته شده در تاريخ 88/04/24 توسط بهنام علیزاده (مدير وبلاگ)
یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا میتوانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟
برخی ازدانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند.
برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند.
شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها ولذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند

در آن بین، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد :
یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند
یک ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود.

شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود.

رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند.

ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد.

همان لحظه، مرد زیست شناس فریادزنان فرارکرد و همسرش را تنها گذاشت.
بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید.
ببر رفت و زن زنده ماند.

داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد.

اما پسر پرسید : آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟
بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است!
پسرجواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که : عزیزم ، تو بهترین مونسم بودی . از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود...

قطره های اشک، صورت پسر را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان میدانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار میکند.

پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خودبه مادرم و من بود.



نوشته شده در تاريخ 88/04/23 توسط بهنام علیزاده (مدير وبلاگ)

کوزه گري هر روز صبح از رودخانه با کوزه هايش براي روستا آب مي آورد

وقتي کوزه گر به روستا برمي گشت، دو کوزه همراهش بود که يکي از کوزه ها ترکي کوچک داشت و مقداري از آب آن خارج مي شد .

کوزه سالم به خود افتخار مي کرد چون آب را کامل مي رساند اما کوزه ترک خورده شرمنده بود چرا که او فقط نيمي از کارش را درست انجام مي داد.

کوزه ترک خورده بالاخره نتوانست اين وضع را تحمل کند و به کوزه گر گفت : « چرا مرا دور نمی اندازی ؟من با این ترک بدرد نمي خورم »؟

کوزه گر گفت : امروز وقتي داريم به روستا بر مي گرديم ، در مسير برگشتمان به گل ها خوب نگاه کن .

کوزه آنها را دید واز قشنگی آنها تعریف کرد وگفت حالا منظورت چیست؟

کوزه گر گفت : ماه هاست که تو به اين گل ها آب مي دهي . ايرادي که فکر مي کني داري ، روستاي ما را تغيير داده و آن را زيباتر کرده است .

کوزه ترک خورده گفت : پس در تمام اين مدت که احساس بيهودگي مي کردم ، نقص من کار مهم تري انجام مي داد !


نوشته شده در تاريخ 88/04/11 توسط بهنام علیزاده (مدير وبلاگ)

دهقان پير با ناله مي گفت: ارباب! آخر درد من که يکي دوتا نيست، با وجود اينهمه بدبختي نمي دانم ديگر خدا چرا با من لج کرده و چشم تنها دخترم را چپ آفريده ؟! دخترم همه چيز را دوتا مي بيند! ارباب گفت: بدبخت! چهل سال است نان مرا زهرمار مي کني! مگر کور بودي، نديدي که چشم دختر من هم چپ است؟! دهقان گفت: چرا ارباب ديده ام.. اما.. چيزي که هست، دختر شما اين همه خوشبختي شما را دوتا مي بيند..ولي دختر من اين همه بدبختي را…



نوشته شده در تاريخ 88/04/11 توسط بهنام علیزاده (مدير وبلاگ)

در پايان نشست ميرحسين موسوي كانديداي انتخابات رياست جمهوري با اهالي فرهنگ و هنر، خليل جوادي، شاعر طنزپرداز کشور، شعري را در وصف ميرحسين براي حاضران قرائت کرد. كه در ادامه ميتوانيد كليپ آن را دريافت كنيد ....


نسخه 3gp ویژه موبایل\

 جهت دریافت نسخه ویژه موبایل ( در قالب فایل zip ) اینجا را کلیک کنی

============

قسمتي از شعر

تـــو کشــور چهـــــا ر چر خ پنـچر

میخوای بیای چیکـار کنی بــرادر؟

 

چه می کنی با این همه کراکی؟

اینایی کـه زدن به جــاده خــاکی

 

زبـــان بد بـــریده چشم بـد کـــور 

اگـه بـــازم شدی رئیس جمهــور

 

نذار کسی ســــوار مـــردم بشه

نذار دلار هـــای مـــــا گـــم بشه

========

موفق باشيد  



نوشته شده در تاريخ 88/02/06 توسط Demonstrator
ژاپن: بشدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد

مصر: درس می خواند و هر از گاهی بر علیه حسنی مبارک، در و پنجره دانشگاهش را می شکند

هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختری می شود و همزمان برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا می کند. سپس ماجراهای عاشقانه و اکشنی(ACTION) پیش می آید و سرانجام آندو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود

بقيه در ادامه مطلب ....

ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 88/02/03 توسط بهنام علیزاده (مدير وبلاگ)
چهار تا دوست كه ۳۰ سال بود همدیگه رو ندیده بودند توی یه مهمونی همدیگه رو می بینن و شروع می كنن در مورد زندگی هاشون برای همدیگه تعریف كنن. بعد از یه مدت یكی از اونا بلند میشه میره دستشویی. سه تای دیگه صحبت رو می كشونن به تعریف از فرزندانشون...

اولی: پسر من باعث افتخار و خوشحالی منه. اون توی یه كار عالی وارد شد و خیلی سریع پیشرفت كرد. پسرم درس اقتصاد خوند و توی یه شركت بزرگ استخدام شد و پله های ترقی رو سریع بالا رفت و حالا شده معاون رئیس شركت. پسرم انقدر پولدار شده كه حتی برای تولد بهترین دوستش یه مرسدس بنز بهش هدیه داد...

بقيه در ادامه مطلب ....

ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 88/02/02 توسط بهنام علیزاده (مدير وبلاگ)

یک روز یک زن و مرد ماشینشون با هم تصادف ناجوری میکنه .

بطوریکه ماشین هردو شون بشدت آسیب میبینه .
ولی هردوشون بطرز معجزه آسایی جون سالم بدر می برن.
وقتی که هردو از ماشینشون که حالا تبدیل به آهن قراضه شده بیرون میان ،
رانندهء خانم بر میگرده میگه:
-آه چه جالب شما مرد هستید!…. ببینید چه بروز ماشینامون اومده !
همه چیزداغون شده ولی ما سالم هستیم …. !
این باید نشونه ای از طرف خدا باشه که اینطوری با هم ملاقات کنیم
و ارتباط مشترکی رو باصلح و صفا آغاز کنیم …!
مرد با هیجان پاسخ میگه:
- اوه … “بله کاملا” …با شماموافقم این بایدنشونه ای از طرف خدا باشه !
بعد اون خانم زیباادامه می ده و می گه :
- ببین یک معجزه دیگه! ماشین من کاملا داغون شده
ولی این شیشه مشروب سالمه .
مطمئنن خدا خواسته که این شیشه مشروب سالم بمونه
تاما این تصادف خوش یمن که می تونه
شروع جریانات خیلی جالبی باشه رو جشن بگیریم!
و بعد خانم زیبا با لوندی بطری رو به مرد میده .
مرد سرش رو به علامت تصدیق تکان میده و در حالیکه زیر چشمی
اندام خانم زیبا رو دید می زنه درب بطری روباز می کنه
و نصف شیشه مشروب رو می نوشه و بطری رو برمی گردونه به زن .
زن درب بطری رو می بنده و شیشه رو برمیگردونه به مرد.
مرد می گه شما نمینوشید؟!

زن لبخند شیطنت آمیزی می زنه در جواب می گه :

- نه عزیزم ،فکر می کنم الان بهتره منتظر پلیس باشیم … !

نوشته شده در تاريخ 88/02/01 توسط بهنام علیزاده (مدير وبلاگ)

خري آمد به سوي مادر خويش **** به گفت مادر چرا رنجم دهي بيش

برو امشب برايم خواستگاري ****
مگر تو بچه ات را دوست نداري

        خر مادر بگفتا اي پسر جان ****
تو را من دوست دارم بيشتر از جان

 ميان اين همه خرهاي خشکل ****
يکي را انتخاب کن نيست مشکل

خرک با شادماني جفتکي زد **** کمي ارار نمود چشمکي زد
بگفت مادر به قربان نگاهت **** به قربان دو چشمان سياهت

خر همسايه را عاشق شدم من ****
به زيباي نباشد مثل او خر

اگر عاشق شدي مشکل نداري ****
رويم امشب برايت خاستگاري

خر مادر بگفت پالان به تن کن ****
بزرگان محل را تو خبر کن

همه خرها بريختند در تويله ****
همان توري که رسم است در قبيله

همه خرها ارار نمودند ****
به شربت کام خود شيرين نمودند

خر محضر کتابش را گشايد ****
قباله اين دو را اين طور نمايد

تو اي دوشيزه خر خانم رضايي ****
به عقد داعم اين خر در آيي

صدايي از ميان جمع بر خواست ****
عروس رفته بچينه يونجه از باغ

چنان شورو شوقي بر ملا شد ****
خر داماد دو لنگش در هوا شد.



نوشته شده در تاريخ 88/01/27 توسط بهنام علیزاده (مدير وبلاگ)

توانا بود هر که دارا بود ***** زثروت دل پير برنا بود
پر غو بود پول را رختخواب ***** هنر رختخوابش مقوا بود
همه سهم استاد دانشکده ***** پشيزي حقوق و مزايا بود
فقان سهم مردم ز نانو لباس ***** از آن سوي ويترين تماشا بود
کدامين کس از شاعري برج ساخت ***** کدامين کس از شعر دارا بود
از اين پس پدرزير خرج گران بزايد ***** برش کا ر ما ما بود
از اين پس پسر مي نويسد دگر ***** هر آن کس که نان داد بابا بود
توانا بود هر که دارا بود ***** زثروت دل پير برنا بود



نوشته شده در تاريخ 88/01/27 توسط بهنام علیزاده (مدير وبلاگ)
4 تا سوال تست هوش ساده و در عين حال سخت !!!

سوال اول :

فرض کنید در یک مسابقه دوی سرعت شرکت کرده اید. شما از نفر دوم سبقت می گیرید حالا نفر چندم هستید؟

پاسخ:

اگر پاسخ دادید که نفر اول هستید، کاملاً در اشتباه هستید! اگر شما از نفر دوم سبقت بگیرید، جای او را می گیرید و نفر دوم خواهید بود.


سوال دوم:
اگر شما توی همون مسابقه از نفر آخر سبقت بگیرید، نفر چندم خواهید شد؟

اگر جواب شما این باشه که شما یکی مانده به آخر هستید، باز هم در اشتباهید. بگید ببینم شما چه طور می تونید از نفر آخر سبقت بگیرید؟؟ (اگر شما از نفر آخر عقب تر باشید، خوب شما نفر آخر هستید و از خودتون می خواهید سبقت بگیرید؟؟؟؟)


سوال سوم:
ریاضیات فریبنده!!! این سوأل رو فقط ذهنی حل کنید. از قلم و کاغذ و ماشین حساب استفاده نکنید.

عدد 1000 رو فرض کنید. 40 رو به اون اضافه کنید. حاصل رو با یک 1000 دیگه جمع کنید. عدد 30 رو به جواب اضافه کنید. با یک هزار دیگه جمع کنید. حالا 20 تا دیگه به حاصل جمع، اضافه کنید. 1000 تای دیگه جمع کنید و نهایتاً 10 تا دیگه به حاصل اضافه کنید. حاصل جمع بالا چنده؟

به عدد 5000 رسیدید؟ جواب درست 4100 است.

باور ندارید؟ با ماشین حساب حساب کنید.

مثل اينكهً امروز روز شما نیست. شاید بتونید سوأل آخر رو جواب بدید. تمام سعی خودتون رو بکنید. آبروتون در خطره!!!


سوال چهارم :
پدر ماری، پنج تا دختر داره: Nana Nene Nini Nono.

اسم پنجمی چیه؟

جواب: Nunu؟

نه! البته که نه. اسم دختر پنجم ماری هستش. یک بار دیگه سوأل رو بخونید.

===============

اينم يك سايت براي تست هوش :::  http://www.servicekar.com/iq.htm

=============

جواب هاي دوستان ::

فرهاد :

1.اول
2.از آخر دوم
3. 5000
4.munu

========



نوشته شده در تاريخ 88/01/25 توسط بهنام علیزاده (مدير وبلاگ)
درباره وبلاگ

بـا سلام خدمت بازديدکنندگان عـزيـز ::
این وبلاگ در آذر ماه سال 87 با هدف اطلاع رسانی به دانشجویان رشته علوم کامپیوتر ایجاد شده است که دارای بخش های مختلفی از جمله سوالات ترم های گذشته ,جزوات مختلف درسی , حل تمرینات , مقالات آموزشی و ....میباشد.
از دانشجویان جدیدالورودی که تمایل به همکاری در وبلاگ به عنوان نویسنده را دارند،تقاضا داریم با ایمیل های زیر جهت دریافت اکانت مکاتبه کنند.در ضمن با نـظـرات و پيشنهادات خودتون ما رو در ارائه ي هر چه بهتر مطالب يـاري کنيد .

بهنام عليزاده
behnam.tr@gmail.com
علی یزدانی
alishtain007@yahoo.com

تماس با مدير
صفحه نخست
تماس با ما
لينكدوني آزاد
Blog Skin